محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
560
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بريدن باشد و درويدن نيز گويند . مثال لغت اول مولوى معنوى گويد : بيت اى گلشن روى تو زدى ايمن و فارغ * وى سنبل ابروى تو ايمن ز درودن مثال سوم سراج الدين راجى گويد : بيت « 1 » اين تخم بغفلت غنويدن ندهد * جز حسرت وقت درويدن ثمرت دودافكن - معروف « 21 » - و نيز قسمى از ساحران كه چيزها بر آتش افكنند و افسون خوانند تا جن حاضر شود . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت زان غمزهء دود افكن آتش فكنى در من * هم دلشكنى هم تن ، دلدار چنين خوش تر دژن - [ بضم دال و سكون زاى « 2 » فارسى ] تيز طعم بود و [ بفتح « 3 » زاء ] نيز به نظر رسيده « 22 » . دهستان - نام شهريست « 23 » . فردوسى گويد : بيت خود اندر دهستان بياراست « 4 » جنگ * برين بر نيامد فراوان درنگ دهگان - [ بكسر ] دو معنى دارد : اول بمعنى مزارع باشد ، دوم در فرهنگ بمعنى مورخ آورده . اما راقم را اندرين معنى « 5 » اندك تأملى هست « 24 » . مثال معنى اول شاعر گويد : « 25 » بيت دهگان بىدهست و « 6 » شتربان بىشتر * پالان بىخرست و كليدان « 7 » تهى ز تز ديزندان - سه پايهء آهنين كه ديگ بر زير آن نهند و چيزى پزند . دست برون كن - يعنى قطع كن دست مرا « 26 »
--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) « س » : راى . ( 3 ) « س » « الف » : و فتح . ( متن از « ن » است ) . ( 4 ) « ب » « ن » : بر آراست . ( 5 ) كلمه از « ب » است . ( 6 ) و اواز « ب » است . ( 7 ) بجز « ب » : كليد . ( 21 ) يعنى : افكنندهء دود . ( 22 ) در برهان بضم اول و فتح ثانى نيز آمده است . ( 23 ) نام ناحيتى است متصل بجرجان و در ساحل بحر خزر . ( 24 ) چون ناقل اخبار و سنن و روايات ايرانى در آغاز اسلام دهقانان ايران بودند بدين معنى آمده است ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 25 ) اين شاعر لبيبى است . ( 26 ) در برهان معنى دست ببر و دست برآور و كنايه از دست بزن هم هست .